تبليغاتX
دوست دارم سرما بخورم - خودشیفتگی حاد...

دوست دارم سرما بخورم

دست نوشته های یک پیانیست غیر حرفه ای

+ در آستانه یک سالگی وبلاگتون هستیم، چه حسی دارید؟
- جدی؟ نمی دونستم.
+ یعنی خبر نداشتین؟ عجب! چه متواضع. بگذریم. در این یک سال جو وبلاگ نویسی رو چطور دیدین؟
- ببینید جو امسال اصولا قابل پیش بینی نبود، نمونه اش همین بارون های بهار.
+ مطالب وبلاگتون رو چطور انتخاب می کنین؟
- من اصلا نمی خوام وارد سیاست بشم ولی اصولا شرکت در انتخابات وظیفه ملی همه ماست.
+ حالا که بحث به انتخابات کشید نظرتون درباره انتخابات این دوره ریاست جمهوری چیه؟
- آهنگش که پخش میشه از تلویزیون خیلی قشنگه انصافا.
+ راستی شما به کی رای میدین؟
- چون تبلیغ میشه نمی گم که به میرحسین موسوی رای میدم.
( دیرینگ دیرینگ، دیرینگ دیرینگ )
- ببخشید یه لحظه، الو! سلام بتهوون جان، چاکریم.... نه، الان مصاحبه دارم... باشه من بعدا با محمود تماس می گیرم سفارشتو می کنم... فدات بشم، بای. ببخشید. میگفتین.
+ آقای بتهوون بودن ایشون؟!
- آره، مثل اینکه میخواسته تو انتخابات شرکت کنه، بهش گفتن نمیشه، چون توی سمفونی نهمش زن و مرد به اسم گروه کُر قاطی می خونن، گفتن یا باید زنها رو از گروه کُر حذف کنه، یا اینه اگه نمی خواد حذفشون کنه باید روسری بپوشن و در حین اجرا ساکت باشن و صداشون در نیاد. اونم قبول نکرده، بنابراین کاندیدا نمیشه. حالا می خواد در حمایت از احمدی نژاد سمفونی دهمش رو به اسم "سمفونی هسته ای حق مسلم دوغ" بسازه.
+ چه جالب. نمی دونستم.
- حالا بدون.
+ خوب ادامه بدیم...
( دیرینگ دیرینگ، دیرینگ دیرینگ )
- ببخشید یه لحظه، الو! به به، سلام عمو آلپ عزیز، چطوری بابا؟ گوسفندا چطورن؟... والا من الان وسط مصاحبه ام، خودم بعدا بهت زنگ می زنم... باشه، خداحافظ. ببخشید.
+ عمو آلپ فرمودید؟!
- آره، پدربزرگ هایدی دیگه، می خواد بیاد تو ستاد انتخاباتی آقای کروبی، قراره نصف گوسفنداشو بفروشه بده پول پوستر واسه آقای کروبی.
+ عجب! جالبه. خوب برگردیم به مصاحبه...
( دیرینگ دیرینگ، دیرینگ دیرینگ )
- ببخشید یه لحظه، الو! سلام امیر جان، الهی فدای اون کلاه بوقیت بشم... توی حمومی هنوز؟... نوکرتم هستیم، به روی چشم... من حتما با میر حسین تماس می گیرم. باشه. الان وسط مصاحبه ام.... نه توانتخابات شرکت نکردم، مصاحبه واسه اون نیست، انگار سالروز تشکیل حزب دوست دارم سرما بخورمه. نه بابا، تو سیاست وارد نشدم، فقط می خوام یه خدمتی کرده باشم... باشه بعدا باهات تماس می گیرم. خداحافظ. ببخشید. این تلفنا نمیذاره انگار.
+ امیر بودن اونوقت؟!
- امیر کبیر بود. رفته بود دوش بگیره یاد میرحسین موسوی افتاده بود. میگه میرحسین تنها کسیه که واسه روح من فاتحه می خونه. واسه همین می خواد بیاد واسش برنامه تبلیغاتی بسازه. قراره دارالفنون بشه ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی.
+ بله خوب، به سلامتی. اون موبایلتون رو میشه...
( دیرینگ دیرینگ، دیرینگ دیرینگ )
- الو! سلام فرد.... آره، من دیروز دیدمش داشت برنامه می ریخت که این سری به اسم کی بره کنار.... آره دیگه، اول میاد تو کار بعدش نمی دونم چی میشه به پوچی میرسه میره کنار... باشه حتما. من الان وسط مصاحبه ام خودم بهت می زنگم فرد. بای. ببخشید. من دیگه خاموشش می کنم این گوشیمو.
+ فرد اونوقت؟!
- آره، فردریش نیچه بود. خوشش اومده از محسن رضایی. میگه به نوع جدیدی از پوچی رسیده، اول میاد تو انتخابات شرکت می کنه بعد دچار گونه ای پوچی فانتزی-دراماتیک میشه میره کنار. میخواد براش تبلیغ کنه چون معتقده رضایی کل فلسفه اش رو دگرگون کرده. بگذریم. می فرمودین.
+ راستش وقت ما تموم شد. به هر حال تبریک میگم سالروز تاسیس وبلاگتون رو و ممنون که در این مصاحبه شرکت کردین.
- کجا پخش میشه این مصاحبه؟
+ احتمالا توی وبلاگ خودتون. سخن آخرتون رو بفرمایید.
- سخن آخر.

پي نوشت: هميشه كه نبايد زندگي را جدي گرفت...

+نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت7:47توسط ..:: سامان ::.. | |