|
چند روز بعد از برگشتنم به خانه شروع به نوشتن داستانی کردم درباره مردی که از پیانو متنفر بود اما روحش که همواره در تسخیر موسیقی قرار داشت قادر بود همه مسافت های دور و دراز رسیدن به ایده آل های بی نهایت را تنها از طریق سوار شدن بر یکی از نت های خلق شده توسط کلاویه های پیانوی نفرت انگیزش و خروج از پنجره کوچک اتاق زیر شیروانی به سوی افقی بپیماید که در ورایش لذتی ناب و خالص نهفته بود. مردی که همواره قهرمان داستانهای کوتاهی بود که خود می نوشت، و البته قهرمان آخرین داستانی که خلق کرد اما هیچگاه نتوانست آن را بر روی کاغذ بیاورد...
|
پیش در آمد
وقتی نیاز به نوشتن دارم همه چیز متفاوت است. خود را در آغاز جاده ای می بینم که به افقی کودکانه ختم می شود و به هیچ تاریخ نگارآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دوستان
ســـایه
مرجع کامل پیانو شیت
سلام مارشال |