تبليغاتX
دوست دارم سرما بخورم

دوست دارم سرما بخورم

دست نوشته های یک پیانیست غیر حرفه ای


به یاد مهدی سحابی، تنها مردی  که برای مرگش اشک ریختم،
مردی که جستجوی زمان از دست رفته را به من آموخت،
مردی که وقتی رفتنش را شنیدم، انگار سال 1922 خبر مرگ مارسل پروست را به من داده باشند...
مردی که ابدی ست،
همانگونه که پروست زندگی ابدی را در خلق یک اثر هنری می داند.

□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■

پی نوشت: متن مصاحبه بی بی سی با مهدی سحابی.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت9:21توسط ..:: سامان ::.. |

مرد، پس از پایان روز کاری اش، همچون دیگر شب های سرد زمستانی، به کافه همیشگی رفت، یک استکان چای نوشید، سیگاری دود کرد و خارج شد. آن شب ساعت ده در آپارتمانش با زن قرار داشت. زن سر ساعت به آپارتمان رسید.

زن وارد که شد در حالیکه بوی ملایم چوب سندل شامه اش را نوازش می داد با اشاره مرد، روی کاناپه غول پیکر قهوه ای رنگ کنار سالن نشست و در حین برانداز اطرافش منتظر ماند. مرد در حالیکه به سمت آشپزخانه می رفت پرسید:
- قهوه...؟
زن سرش را به نشانه نفی تکان داد.
- ولی من می خورم. البته زیاد طول نمی کشه...
قهوه اش را با آرامش نوشید و به سالن، جایی که زن روی کاناپه نشسته بود بازگشت. یک صندلی آورد و به فاصله کمی از کاناپه جا داد، آنگاه میز عسلی کوچکی کنار آن گذاشت و زیر سیگاری طرح چوبش را روی آن قرار داد.
به سمت کلید چراغ سالن رفت و آن را خاموش کرد. سپس لامپ دیواری قرمز رنگ سالن را که روی کاناپه قرار داشت روشن کرد. نوری ضعیف و سرخ برروی اشیاء اطراف لامپ پخش شد. مرد روی صندلی روبروی کاناپه نشست. نگاهی به زن انداخت:
- لباساتو در بیار...
زن به آرامی شروع به کندن لباس هایش کرد. به تکه آخر که رسید سرش را بالا آورد و چشمانش را به مرد دوخت. مرد با دست اشاره ای کرد...
- همه اش رو لطفا...
زن عریان شد.
- روی همین کاناپه دراز بکش. گاهی حرکتی انجام بده، غلتی، چرخشی...
زن مکثی کرد، نگاه پرسش آلودی به مرد انداخت، اما دستور را اجرا کرد.
مرد روی صندلی نشست و پا روی پا، به آن تکیه داد، سیگاری آتش زد و به تماشای زن پرداخت: خطوط و منحنی های تشکیل دهنده آن تن عریان با چرخش و حرکاتشان، گاه در امتداد و گاه بر خلاف جهت یکدیگر، برخی با انحنای کم، برخی با خمش بیشتر، تعدادی کوتاه، تعدادی کشیده و سرکش، ترکیب ها و افق هایی کم نظیر را در ذهن مرد پدید می آوردند. بازتاب نور قرمز بر پرنیان آغشته به رنگ گندم، و لغزش سایه های سیاه در عمق نور قرمز در سرتاسر طول آن منحنی ها، هارمونی نابی از خطوط و رنگها را خلق می کرد. زن حرکاتش را با عشوه خاص یک روسپی، موزون و بی قید و تحریک آمیز انجام می داد. انگشتان کشیده اش را، آنچنان که پیانیستی حرفه ای انگشتان جادویی خود را برای اجرای یک شاهکار، از کلاویه ای به کلاویه دیگر جابجا می کند، در امتداد منحنی های تنش می سراند، و حرکات پای چپش شعاع منحنی های پشتش را گاه گسترده تر و گاه بر دایره هایی با شعاع کمتر منطبق می نمود. گویی به آن نمایش بی نظیر ِ خطوط و سایه های پیش رونده در نور سرخ، حرکات منحنی هایی پی در پی باز و بسته شونده نیز اضافه شده بود.

مهم نبود چند دقیقه، اما تاتر خطوط و رنگها و نور و سایه، به اندازه دود شدن پنج سیگار طول کشید. واحد شمارش زمان، آنگاه که ثانیه ها به لذتی زیبایی شناختی بدل می گردند و تخیل آنچنان برانگیخته می شود که نگاه را، حس را و اندیشه را از سطحی ساخته شده از خطوط و منحنی ها به عمقی متشکل از کلبه ای کوهستانی در میان انبوه درختان کاج با دورنمایی از یک دریاچه سبز-آبی محصور میان انبوه شقایق های سرخ وحشی در کناره اش نگاشت می کند، به کلی دگرگون می شود: تعداد سیگارهای دود شده، تعداد قهوه های نوشیده شده...
مرد ته سیگار پنجم را که در زیر سیگاری چلاند، از روی صندلی برخاست و چراغ را روشن کرد. اسکناسی از جیب شلوارش بیرون کشید و روی میز کوچک، کنار زیر سیگاری قرار داد. به چهره شگفت زده زن نگاهی انداخت:
- ممنون. می تونی بری...

( تاریخ اولین نگارش آبان 78، تاریخ بازنویسی آبان 88 )

□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■

پی نوشت: بافت یا texture را می‌توان با تغییر تراکم، تکرار و ترکیب خطها، یا با ترکیب‌های مختلف تیره-روشنی و لکه‌های رنگ ایجاد کرد. همچنین استفاده از ابزارهای مختلف نقاشی بافت‌های گوناگونی می‌سازد. بافت‌های مختلف موجب حساسیت بخشیدن به سطح‌های گوناگون در اثر می‌شوند. هنگام مشاهده تابلو تنها تیرگی-روشنی‌ها دیده نمی‌شوند، بلکه حس بینایی و لامسه با هم ترکیب شده و نرمی، خشنی، سردی، سکون و … احساس می‌شود.

پی نوشت: دانلود بسته مربوط به پست.

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت16:36توسط ..:: سامان ::.. | |

معلم تاریخ: خوب بچه های عزیز! جلسات قبل در مورد دایناسورها و تاریخچه زندگی اونها صحبت کردیم. گفتیم که دایناسورها سالهای زیادی بر روی کره زمین زندگی می کردن. دایناسورهای گیاه خوار غول پیکر به طول 27 متر و به عرض 90 متر بودن. توضیح دادیم که دایناسورها به گروه خزندگان تعلق دارن، اما با خزندگان امروزی خیلی متفاوت بودن. دایناسورهای عظیم الجثه دندون های تیز و برنده و شاخ های وحشتناک داشتن. پتروداکتیل ها هم که پرنده هایی بسیار بزرگ بودن در اون زمان زندگی می کردن و بال های سخت و چرم مانندی داشتن. دایناسورها سالهای سال تنها حاکمان کره زمین به حساب میومدن، اما با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 به رهبری امام خمینی نسل اونها منقرض شد. در ادامه به این بخش مهم تاریخ کشور اسلامی عزیز و پر افتخار خودمون ایران می پردازیم...
شاگرد-1: آقا اجازه، پس ابوعلی سینا کی زندگی می کرده؟
معلم تاریخ: ابوعلی سینا که از شاگردان بزرگ مکتب اسلام بوده، در زمینه طب و ستاره شناسی هم کتاب های متعددی نوشته و از افتخارات کشور عزیز اسلامی ما ایرانه.
شاگرد-2: آقا اجازه، دایناسورها رو با چی نابود کردن، با کلاشینکوف؟
معلم تاریخ: نه عزیزم. به خاطر روحیه انقلابی و اسلامی ملت ایران به خصوص روحانیون دینی، اونها معتقد به ظلم علیه نسل دایناسورها نبودن، چون در آیین ما کشتن دایناسور به شدت نهی شده و حتی عملی حرام به حساب میاد. ولی در یکی از روزهای بهمن ماه سال 1357، دیکتاتور جهانخوار یعنی آمریکای جنایتکار شهابسنگ ِ اتمی خودش رو آزمایش کرد که باعث انقراض نسل دایناسورها شد...
□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■▫▪□■

پی نوشت-1: اخیرا طرحی دادن برای حذف نام  پادشاهان از کتب تاریخی مدارس...

پی نوشت-2: گیریم بی سواد احمقی بیاید از روی خود شیرینی تزی بدهد...

پی نوشت-3: بع ع ع ع ع...

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت13:43توسط ..:: سامان ::.. | |