|
چند روز بعد از برگشتنم به خانه شروع به نوشتن داستانی کردم درباره مردی که از پیانو متنفر بود اما روحش که همواره در تسخیر موسیقی قرار داشت قادر بود همه مسافت های دور و دراز رسیدن به ایده آل های بی نهایت را تنها از طریق سوار شدن بر یکی از نت های خلق شده توسط کلاویه های پیانوی نفرت انگیزش و خروج از پنجره کوچک اتاق زیر شیروانی به سوی افقی بپیماید که در ورایش لذتی ناب و خالص نهفته بود. مردی که همواره قهرمان داستانهای کوتاهی بود که خود می نوشت، و البته قهرمان آخرین داستانی که خلق کرد اما هیچگاه نتوانست آن را بر روی کاغذ بیاورد...
- دوست داری مثل شوپن پیانو بزنی؟
او اولین فردی بود که با آن موسیقی ناب و بی مانندش بر روحم چنگ انداخت، آن را تکه تکه کرد و از نو بنا نهاد. اولین بار که "Evanghelos Odyssey Papathanassiou" ( ونجلیس ) را با آن ریش انبوه و چشمان نافذ و چهره جذاب در پشت پیانو در یکی از استودیوهایش در لندن مربوط به دهه هشتاد دیدم، شاهکار "ارابه های آتش" خود را در حالی اجرا می کرد که در میان اجرا گهگاه سیگار برگی را که روی پیانوی غول پیکرش گذاشته بود دود می کرد. چند سال قبل همان قطعه را در کنسرت "میتودآ"ي او که در آتن و تقریبا سی سال بعد از آن اجرای نخست ِ استودیویی انجام می شد تماشا کردم ( کنسرت میتودآ سال 2001 ). این بار با همان چهره و چشمان گیرا و موهای پریشان-بسته و ته خنده ای بر لب اما هیکل چاق و ریش و موی جو گندمی که نشان از ورودش به دهه هشتم زندگی اش داشت و جذابیت چهره اش را مضاعف نموده بود در پشت كيبورد غول پیکرش قرار گرفته بود. آنروز اندیشیدم که زمان چه لخت و شتابان از فراز استودیویی کوچک در لندن با پیانویی سیاه رنگ و سیگار برگی در یک سمتش و یک فنجان قهوه در سمت دیگرش، به پرواز در می آید و سی سال بعد در لحظه اجرای همان قطعه در کنسرتی عظیم در آتن فرود می آید. ونجلیس، خالق شاهکارهایی چون "Chariots of Fire( ارابه های آتش )" و "Mutiny on the Bounty" با آن ملودی مسخ کننده اش، اولین کسی بود که ابعاد را در موسیقی برایم به تصویر کشید. "فتح بهشت" ( قطعه دوم با نام Monastery Of La Rabida ) را که برای اولین بار در کودکی شنیدم، بهشتی به رویم گشوده شد که امروز پس از گذشت نزدیک به بیست سال از آن نخستین، همچنان از شادکامی اش سرشار و از سرمستی اش لبریزم. اولین بار "فتح بهشت" را نه در فیلم کریستف کلمب ِ رایدلی اسکات ( که در اصل موسیقی ساخته شده برای این فیلم بود ) که در یکی از فیلمهای انگلیسی تین ایجری سینمای کودک شنیدم و نخستین تصویرسازی ذهنی من از موسیقی با شنیدن همین قطعه شکل گرفت: احساسی که در اثر نفوذ موسیقی ِ حاوی ابعاد، تکه تکه می شود و هر تکه اش سوار بر یکی از این ابعاد، که گاه تعدادشان به تعداد نت های قطعه می رسد و گاهی حتی از آن هم فراتر می رود به پرواز در می آید و تمامی این ابعاد با شتابی فراوان به سمت یک نقطه مرکزی که شکوه کل اثر در آن نقطه خلاصه می شود، شبیه همان افق های تشدید کننده بیماری ام، حرکت می کنند، و تمامی این تکه ها در حقیقت چیزی جز یک تکه واحد، یک احساس واحد و یک اندیشه واحد نیستند که حضور کامل شان در تک تک سلول ها حس می شود. در آن زمان به علت سن کم قادر به انتقال این تصویر ذهنی بر روی کاغذ نبودم اما چند شب پیش که برای خانه تکانی عید، به سراغ کارتون کاست های قدیمی ام مربوط به زمانی که هنوز mp3 player مانند امروز رواج نداشت و از داشتن واکمن سونی کوچک خود لذت می بردم، رفتم و آنها را بیرون کشیدم و به مرور کاست های ونجلیس پرداختم، وقتی به قطعه "فتح بهشت" رسیدم ناگهان آن تصویر بيست سال قبل را با همان جزئیات از خلال موسیقی بازشناختم و اینبار که توان نوشتن داشتم برای فروکش کردن این آشوب و این پریشانی که بیست سال در درونم در گوشه ای، نه خفته، که مترصد فرصتي برای طغیان بود، تردید نکردم و این سطور خلق شد. به یاد دارم که هنگامی که کلکسیون آهنگ های ونجلیس ام تکمیل شده بود سخت ترین لحظاتم، زمانی بود که قطعه ای را از او می شنیدم و این قدرت را در آن قطعه نمی دیدم که روحم را چنگ بزند، تکه تکه کند، ببلعد و مرا به ارضای موسیقایی برساند. بدینگونه سرخورده می شدم، اما برای وارد نشدن خدشه به اسطوره ی دنیای موسیقی ام، بیهوده تلاش می کردم که این عدم رضایت روحم را که گاهی مربوط به نتی فالش در قطعه یا تغییر گامی ناگهانی بود، نه از روی کم ارزش بودن قطعه ونجليس که به دلیل کم خردی و درک پایین خودم نه تنها از موسیقی ِ او که به طور کلی از هنر موسیقی قلمداد کنم. امروز در موسیقی نه به دنبال یک سبک یا یک آهنگساز خاص، که به دنبال قطعه هایی خاص یا حتی تک واژه هایی در یک قطعه می گردم که قدرت دریدن روح و به دنبالش زایش شادکامی را داشته باشد و بدینگونه آن سرخوردگی دوران کودکی، نه در مورد ونجلیس که نه حتی در مورد بزرگترین غول های موسیقی جهان با سبک هایی کاملا متفاوت مانند بتهوون هم به من دست نمی دهد و براحتی آنچه را روحم پس می زند، کنار می گذارم. پی نوشت1: دانلود فتح بهشت ( قطعه دوم با نام Monastery Of La Rabida ) پی نوشت2: دانلود قطعه ارابه های آتش پی نوشت3: مجموعه کاملی از کلیپ ها و اجراهای بزرگترین شاهکارهای ونجلیس از جمله فتح بهشت. پی نوشت4: بهار با همه رنگارنگی یک پیام دارد: یکرنگی.
|
پیش در آمد
وقتی نیاز به نوشتن دارم همه چیز متفاوت است. خود را در آغاز جاده ای می بینم که به افقی کودکانه ختم می شود و به هیچ تاریخ نگارآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دوستان
ســـایه
ونسان ونگوگ
سلام مارشال |