|
در یک ماموریت طولانی، مسلما نه یک ماموریت مافیایی، در فاصله ای بسیار دورتر از محل زندگی ام به سر میبرم،
ما ایرانی ها معمولا برای بیان
اوج احساسات ستایش آمیز خود از اصطلاحات و واژه های نابی نظیر "پدرسگ"،
"بی پدر"، "لعنتی"، " کثافت"،"بی شرف" و امثال آن استفاده می کنیم. مثلا
اگر یک BMW سری 7 مدل 2009 در خیابان ببینیم که لانتمان و با متانت در حال
زدن راهنمای چپ یا راست است تا بپیچد، شگفتی خود را با جملاتی نظیر "پدرسگ
عجب چیزیه !" در مورد خودش، یا "لعنتی این شرکت ب ام و چیکار می کنه!" در
مورد سازنده اش و یا با جمله ای مثل "بی شرف چی سوار شده !" در مورد
راننده اش بیان می کنیم و قص علی هذا. در حال حاضر اصلا بحث من بر سر آسیب
شناسی ِ گفتاری و ریشه یابی تاریخی این مطلب و اینکه چگونه شد که ایرانیان
تصمیم گرفتند به این شیوه خاص از افعال و صفات معکوس! استفاده کنند و چه
شد که اولین اندیشمند ِ پارسی ناگهان به ذهنش خطور کرد که اگر در توصیف
چیزی که بسیار شگفتی ساز است واژه ی " پدر سگ" را بکار ببرد و اینکه اصلا
اینگونه توصیف از نظر عرفی و دینی و فلسفی و ایدئولوژیکی پسندیده است یا
نه، بحث من بر سر این نیست. من فقط می خواهم بگویم این مارسل پروست ِ پدر
سگ ِ لعنتی عجب قلمی دارد. البته قلم، فرع بر اندیشه است، پس شاید بهتر
است بگویم این مارسل پروست ِ بی پدر عجب اندیشه و قدرت توصیفی دارد. دیشب
با حسرت نگاهی به کتابخانه ام انداختم. حسرت گذشته ای که فرای دغدغه های
ورود به جامعه مدرن، دخول به دنیای کار، فرود بر مرزهای قانونمندی و سقوط
به قعر تمدن می توانستیم با ذهن یک دانش آموز یا دانشجوی مغرور و کله خر
اما آزاد و رها از هر دغدغه ای هر کتابی را که دوست داریم بخوانیم.
خوشحالم که حداقل این عادت سادیسمی را همیشه داشته و دارم که وقتی کتابی
را می خوانم درونش را سرشار از سیاه قلم های هنرمندانه کنم و تمامی جملاتی
را که دوستشان دارم با خط کشیدن در زیرشان، انگار که گلوله ای را به سوی
گوزنی که در میان جنگلی انبوه و به غایت زیبا و باکره می خرامد شلیک می
کنیم، از لابه لای متن شکار کنم. بی درنگ به سمت مجموعه ی لعنتی ِ " در
جستجوی زمان از دست رفته " ی مارسل پروست ِ بی پدر و مادر رفتم. جلد اولش،
"طرف خانه سوان" را برداشتم و باز کردم. با خودم می اندیشیدم که این مارسل
پروست ِ بی شرف انگار که همه پدیده ها و احساسات و نیازمندیها را تجربه
کرده، از زندگی تهوع آور بورژواهای تازه به دوران رسیده واشراف ِ از دوران
رانده شده تا فقر و بی خوابی و بی تابی و عشق و تنفر و مبارزه و تسلیم و
هرزگی و هم جنس بازی و پیروزی و شکست و حتی کلیسا ها و رودخانه ها و درشکه
ها و سایه ها و سنگفرش خیابانها و کوچکترین پدیده هایی که مستقیم و غیر
مستقیم به چشم می آیند. پ.ن.: شاید
سکون چیزهای پیرامون ما از آنجا می آید که مطمئنیم آنها همان هایی اند که
هستند و نه چیزهای دیگری، و از سکون اندیشه ما در برابر آنها. پ.ن.: فقط دو دسته آدم وجود دارد: آنهایی که بزرگوارند و آنهایی که نیستند...
|
پیش در آمد
وقتی نیاز به نوشتن دارم همه چیز متفاوت است. خود را در آغاز جاده ای می بینم که به افقی کودکانه ختم می شود و به هیچ تاریخ نگارآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دوستان
ســـایه
ونسان ونگوگ
سلام مارشال |