|
وقتی به فکر فرو رفتم پشت فرمان و چراغ قرمز بودم،
یک خانه کوچک پنجاه متری در خارج شهر اجاره کرده ام که تنها وسائل درون آن عبارتند از :
دلش می خواست یک اثر جاوید خلق کند ، به سیاهان می اندیشید ، طرفدار تئوری برابری نژادی بود ، اما نه همانند آشغالهای سفید پوستی که پولشان از پارو بالا می رود و برای اینکه آن وجدان گندیده خود را به ظاهر آرام کنند و خودی نشان دهند ، هر از چند گاهی در حمایت از سیاهان میتینگی ، مراسم خیریه ای چیزی راه می اندازند . شاید بتوانم کتابی بنویسم در باره سیاهان و در بیان دردهای آنها ، اما . . . اما مشکلی وجود داشت : " چگونه می توانم آنها را بفهمم در حالیکه خودم یک سفید هستم ؟ " خوب پس این علم پزشکی لعنتی باید به یک دردی بخورد ، مثلا تزریق هورمون یا . . . طوری که سیاه شوم ، سیاه سیاه . - این کار شدنی است آقای گریفین ، ولی تزریق این هورمون و تغییر رنگ شما ممکن است باعث سرطان پوست و مرگتان شود . چند ماه بعد جان هاوارد گریفین یک مرد سیاه بود . شاید می تواست کتابش را شروع کند . روزی جلوی آینه رفت ، نگاهی به صورتش انداخت : - نه ، نه ، سیاهان موهای صاف مجعد ندارند . پس باید موهایش را نیز به شکل موی سیاهان در می آورد . . . وقتی این کار را انجام داد جلوی آینه رفت ، نگاهی به صورتش انداخت : - نه ، نه ، سیاهان لب و بینی شان اینگونه نیست ، لبان و بینی من باید پهن تر از این باشد تا یک سیاه واقعی باشم .مدتی بعد لب ها و بینی خود را طی عمل جراحی به شکل لب و بینی سیاهان در آورد . جلوی آینه رفت ، نگاهی به صورتش انداخت : - آره ، خودشه ، حالا یه سیاه واقعی شدی جان ! حالا می تونی بنویسی . سال 1961 بود که جان هاوارد گریفین تجربه سیاه بودنش را در کتاب " سیاه مثل من " به نگارش در آورد . مدتی بعد در اثر سرطان پوست از دنیا رفت .
|
پیش در آمد
وقتی نیاز به نوشتن دارم همه چیز متفاوت است. خود را در آغاز جاده ای می بینم که به افقی کودکانه ختم می شود و به هیچ تاریخ نگارآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 دوستان
ســـایه
ونسان ونگوگ
سلام مارشال |